تبليغاتX
دختر باربي
اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را هرگز به خود نمي دادم خيال آشنايي را

آرزوی من اینست که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من اینست یا شوی فراموشم
یا که مثله غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست که تو مثله یک سایه
سرپناه من باشی لحظه تر گریه

آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

آرزوی من اینست هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست که تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من اینست در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

آرزوی من اینست مثله لیلی و مجنون
پیروی کنیم ازعشق این جنون بی قانون

آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم تو برای من تنها

آرزوی من اینست.....
آرزوی من اینست.....
آرزوی من اینست.....
آرزوی من اینست.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:21  توسط دختر باربي | 

تقدیم به تو که... مسافری

                  من همیشه عاشقم، همیشه  وفادارم، من همیشه  چشم انتظارم

     من برای بغض صدای تو دلتنگم و برای چشمهای تو می میرم. من با تو عشق را لمس

     کردم. من با تو روز را فهمیدم و شب را حس کردم . من با تو به گذشت زمان عشق

     می ورزم و امروز به گذشت زمان افسوس می خورم . من هنوز این حقیقت تلخ را

    باور ندارم.من هنوز نسیم سرد کویر را بر گونه های تو حس می کنم. من هنوز در دست های تو را دست هایم دارم.

من هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو تنفس می کنم...

شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن
از كنارم رفته اي اما فراموشم نكن
فراموشم نكن فراموشت نخواهم كرد
تو در من آتشي هستي كه خاموشت نخوا هم كرد

 

همیشه دوستت دارم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:43  توسط دختر باربي | 

اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...

اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه

 در دل دارم ، تنها به امید بودن تو است....

 اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....

اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !

اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان

 که از عشق تو مرده ام

آری از عشق تو مرده ام عزیزم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:24  توسط دختر باربي | 
حالم خيلي خيلي بده اصلا نمي دونم چرا اومدم اينجا چرت و پرت مي نويسم اه مردشور اين زندگي رو ببرن.
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:12  توسط دختر باربي | 

با تو هستم اي مسافر اي به جاده تن سپرده
اي كه دل تنگي غربت من و از ياد تو برده
هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه تو رو ياد من مياره
با تو من چه كرده بودم كه چنين مرا شكستي
بي اعتنا وبي تفاوت زرد و بي صدا شكستي
به گذشته بر مي گردم به سراغ خاطراتم
تازه مي شود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو ميرسم هميشه در نهايت رسيدن
هر كجا باشي و باشم به تو برميگردم حتماً
اين تويي هميشه ي من توي آيينه تقدير
با همه شكستم از تو نيستم از دست تو دلگير

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 2:41  توسط دختر باربي | 

 

ای شب از رویای تو رنگین شده 
                                   
  سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش 
                                           شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
                                             هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
                                                  آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزار ها سرشارتر
                                            ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
                                                در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
                                            هست اگر ‚ جز درد خوشبختیم نیست
ای دلتنگ من و این بار نور ؟
                                     هایهوی زندگی در قعر گور ؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
                                               داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم

                                                    هرکسی را تو نمی انگاشتم           

                                                                               

     

 

      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:29  توسط دختر باربي | 

***       طلوع من    ***

   پس از آن غروب رفتن

اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر

تو بيا شروع من باش

شبو از قصه جدا كن

چكه كن رو باور من

خط بكش رو جاي پاي

گريه هاي آخر من

 اسمتو ببخش به لبهام

بي تو خاليه نفسهام

قد بكش رو باور من

زير سايه بون دستام

خواب سبز رازقي باش

عاشق هميشگي باش

خسته ام از تلخي شب

تو طلوع زندگي باش

   پس از آن غروب رفتن

اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر

تو بيا شروع من باش

شبو از قصه جدا كن

چكه كن رو باور من

خط بكش رو جاي پاي

گريه هاي آخر من

 من پر از حرف سكوتم

خاليم رو به سقوطم

بي تو و آبي عشقت

تشنه ام كوير لوتم

نمي خوام آشفته باشم

آرزوي خفته باشم

تو نزار آخر قصه

حرفمو نگفته باشم

  پس از آن غروب رفتن

اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر

تو بيا شروع من باش

شبو از قصه جدا كن

چكه كن رو باور من

خط بكش رو جاي پاي

گريه هاي آخر من

 

 پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:2  توسط دختر باربي | 

شاید سخترین مرحله زندگی لحظه گسستن باشه ،گسستن از تو و همه کس که تو را برایم زنده می ساخت .

دوستت داشتم و هیچگاه نفهمیدی وسعت عشقم تا کجا بود ،چه ساده و بی آلایش به تو می اندیشیدم و تو چه سخت مرا فهمیدی

شاید اشتباه من بودم ..ولی بالاخره جاده پر پیچ و خم عشق ما هم به پایان رسید و اینک منم که در لحظه های بر باد رفته تو را جستجو می کنم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:13  توسط دختر باربي | 

 نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایهء سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:25  توسط دختر باربي | 

عشق فرا موش كردن نيست بلكه بخشيدن است.

عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است.

عشق جا زدن وكنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن وادامه دادن است.

عشق يعني آخر خط بهشت

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يك روياي نرم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 14:4  توسط دختر باربي | 

اونی که می خواستم اونی که می خواستم
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم دلمو شکستو
به پای یک عشق جدید نشستو
چشم روی آرزوم همیشه بستو
پشت مه پنجرمون رها شد
اونی که می خواستم مثه اشک چکیدو
تو طول راه باز یه کسی رو دیدو
به آرزوش انگار دیگه رسیدو
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم اونی که می خواستم
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم اونی که می خواستم
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم دل ازم بریدو
بین گلا یه گل تازه چیدو
به اونی که دلش می خواست رسیدو
با غمو غصه منو آشنا کرد
اونی که می خواستم منو برد بهشتو
اسم منو رو سردرش نوشتو
بهونه کرد بازی سرنوشتو
تو شهر رویاها منو رها کرد
اونی که می خواستم منو برد از یادو
رفت پیش اون کس که دلش می خوادو
زد زیر عشقش که یادش نیادو
مثه همه آدما بی وفا شد
اونی که می خواستم اونی که می خواستم
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که می خواستم اونی که می خواستم
اونی که می خواستم منو تنها گذاشت رفت
اونی که میخواستم چرا تنهام گذاشت رفت

اونی که میخواستم چرا تنهام گذاشت رفت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:56  توسط دختر باربي | 

 برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه مي كني يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟ اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ...... ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه .... به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 2:30  توسط دختر باربي |