![]() |
![]() |
|
| اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را هرگز به خود نمي دادم خيال آشنايي را |
|
آرزوی من اینست که دو روز طولانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:21 توسط دختر باربي |
|
|
تقدیم به تو که... مسافری من همیشه عاشقم، همیشه وفادارم، من همیشه چشم انتظارم من برای بغض صدای تو دلتنگم و برای چشمهای تو می میرم. من با تو عشق را لمس کردم. من با تو روز را فهمیدم و شب را حس کردم . من با تو به گذشت زمان عشق می ورزم و امروز به گذشت زمان افسوس می خورم . من هنوز این حقیقت تلخ را باور ندارم.من هنوز نسیم سرد کویر را بر گونه های تو حس می کنم. من هنوز در دست های تو را دست هایم دارم. من هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو تنفس می کنم... شمع سوزان توام اينگونه خاموشم نكن همیشه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:43 توسط دختر باربي |
|
|
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است... اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارم ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد ! اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان که از عشق تو مرده ام آری از عشق تو مرده ام عزیزم.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:24 توسط دختر باربي |
|
|
حالم خيلي خيلي بده اصلا نمي دونم چرا اومدم اينجا چرت و پرت مي نويسم اه مردشور اين زندگي رو ببرن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:12 توسط دختر باربي |
|
|
با تو هستم اي مسافر اي به جاده تن سپرده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 2:41 توسط دختر باربي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:29 توسط دختر باربي |
|
|
*** طلوع من *** پس از آن غروب رفتن
اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر
تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جدا كن
چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي
گريه هاي آخر من
بي تو خاليه نفسهام
قد بكش رو باور من
زير سايه بون دستام
خواب سبز رازقي باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب
تو طلوع زندگي باش
اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر
تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جدا كن
چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي
گريه هاي آخر من
خاليم رو به سقوطم
بي تو و آبي عشقت
تشنه ام كوير لوتم
نمي خوام آشفته باشم
آرزوي خفته باشم
تو نزار آخر قصه
حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن
اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر
تو بيا شروع من باش
شبو از قصه جدا كن
چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي
گريه هاي آخر من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 2:2 توسط دختر باربي |
|
|
شاید سخترین مرحله زندگی لحظه گسستن باشه ،گسستن از تو و همه کس که تو را برایم زنده می ساخت . دوستت داشتم و هیچگاه نفهمیدی وسعت عشقم تا کجا بود ،چه ساده و بی آلایش به تو می اندیشیدم و تو چه سخت مرا فهمیدی شاید اشتباه من بودم ..ولی بالاخره جاده پر پیچ و خم عشق ما هم به پایان رسید و اینک منم که در لحظه های بر باد رفته تو را جستجو می کنم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 3:13 توسط دختر باربي |
|
|
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پرستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب می شود صراحی دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:25 توسط دختر باربي |
|
|
عشق فرا موش كردن نيست بلكه بخشيدن است. عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است. عشق جا زدن وكنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن وادامه دادن است. عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي نرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 14:4 توسط دختر باربي |
|
|
اونی که می خواستم اونی که می خواستم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:56 توسط دختر باربي |
|
|
برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه مي كني يكي ازت بپرسه دوست داري كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟ اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ...... ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه .... به ستاره اي خيره شو كه اگه كم نوره حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 2:30 توسط دختر باربي |
|
| درباره وبلاگ |
آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گريزانم كه خيال تو خوش تر از خوابست |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 مهر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعرهاي فروغ حرف هايي از سر دلتنگي |
|
RSS
|